بازی ثانیه ها

پاییز و خش خش مردانه اش
تبسم لطافت دردانه اش
در مسیر جاده مرا متوقف کرد
عبور لحظه هایم را ساکن کرد
ساعت زمان را برایم هدیه آورد
چشمانم مکث و خیره ماند
دیگر هیچ حکایتی تداعی نشد
فقط مرورخاطرات خیره کننده بود
ذهن در بازی ثانیه ها گم شد
خیالات پریشان را به سراغم خواند
دیگر من نبودم آن دخترک بازیگوش شبانه
تو بودی و فکر به تو در اوج عدالت ناباورانه


/ 1 نظر / 13 بازدید
سودی

وای پاییز پاییز پاییز