بر باد نوشتم

 

 بر باد نوشتم از تو

                       از تو حس قشنگت

خواندم برای تو

          چشمهایت مرا به فکر وا می داشتند

انگار حست را گم کرده بودی

           وقتی زمزمه هایم را می شنیدی

و تردید دو چشمانت وقتی می خواستی لب از لب بگشایی

             چقدر برایت دشوار بود

   شاید در خواب بودی

این افکار چیست؟

من چه می گفتم حال نگران چه هستم.

زمزمه هایت تو را آزار می دادند

      اما بودندآنچنان نزدیک،

که گویی هوایی نیست برای تنفست

     وتو آواره ی لحظه هایی هستی

که با او بودی
آ

ری مثال خوابی است 
 

ولی کدامین خواب انسان را این چنین دگرگون می کند

    تو چشمانت را می بندی

تا شاید دوباره آن خواب را ببینی

       به انجام نشدن این کارچنان ایمان داری

که به بودن او در خانه اش ایمان داری

           اما ترس اینکه تورا از یاد برده باشد

پاهایت را سست می کند

   اما من وجود دارم

   وزمزمه هایت را نیز می شنوم

وحتی صدای پایت را

که عرض در خانه ام را می پیماید

                       

/ 3 نظر / 7 بازدید
الیترا

با سلام وبلاگ جالبی داری تبریک می گم به کارت ادامه بده راستی من آماده تبادل لینک هستم در صورت تمایل منو با نام ((الیترا از همه رنگ)) لینک کن بعد به من اطلاع بده تا تو رو لینک کنم. مرسی

اسماعيل

فدايي داري به مولا خيلي خوب بود

elham

ziba bod