نمتونم بگم اخه دل من چه حالی داره

ای خدا تنهای تنهام
دل من پر از غرور
 همدم لحظه های من،
 بی کلام ازم چه دور

نمیدونم چرا رفته
 واسه دل دادن عاشق
 انگار من اسیرم
اسیر نگاه عاشق

ای خدا تنهای تنهام
 چون غرورم باز زیاد
 نمتونم بگم اخه دل من چه حالی داره
 ای خدا دوسش دارم من
 اما سخت گفتن عشق

ای خدا تنهای تنهام
یار من ازم دلگیر
 از بس که تو چشمام دیوار پشتش و دیده
ای خدا میترسم اخه
 به چشماش زل بزنم من

میترسم بره تنها بشینم من
 از غم یارم دل ببازم من
 اخه هیچکی تو این دنیا نمیگه عاشق
میگه اما فردایشم انگار
 فارغ اون عشقی که من میخوام نمیبینم
 یعنی این یار من با همه فرقی داره

 ای خدا تنهای تنهام
 ای خدا برس به دادم
تو کتابای عشق شور دل هارو نوشتن
اما انگار توی این باغ
 تبرو دادن دست ادما

ای خدای تنهای تنهام
 من میترسم که بگم از کتاب عشق
اما  آشنام کنن با تبر زمونه

/ 3 نظر / 20 بازدید
نیما

ای کاش بارون بیاد دل واپسم شی آخه واسه تو هیچ فرقی نداره ولی جا خواب من خیس میشه وقتی بارون توی خیابونها میباره میونه آسمون به این بزرگی ای کاش ستاره ی من میدرخشید اگر با این سر و وضع فکرت هستم واست افت داره میدونم ببخشید

سراب

م30 پيشم اومدي مال شما هم خومشل بود بازم بياااااااااااا

سارا

غرور, عشق, این رو هم خوب میفهمم. اما یه روزی یه جایی یه دوستی بهم گفت وقتی غرورت نمیزاره به اونیی که خیلی دوسش داری بگی, این یعنی غرورت رو بیشتر از اون دوست داری. ام دروغ چرا واقعاً غرورم رو بیشتر دوست دارم, اما دوباره یه روزی یکی دیگه یه جای دیگه بهم گفت: این یعنی خودت رو دوست نداری چون بخاطر غرورت برای خودت, دلت, هیچ کاری نمیکنی.